و باز هم شقایق
هدیه هایی از دو عزیز مهربان
هدیه هایی از دو عزیز مهربان
به نام یگانه نقاش پرده گیتی
این بار به دوران خوش دانشجویی برگشتم. یادش به خیر کلاس "ترجمه ادبی ۲" رو چقدر دوست داشتم. هر جلسه استاد چند تا شعر کوتاه به ما می دادند و همونجا سر کلاس ترجمه می کردیم. یادمه اولش که شعر رو پای تخته می نوشتن یه جورایی از قیافه شعر می ترسیدیم ولی یه کم که روش فکر می کردیم و تلاش می کردیم، هر کدوم یک ترجمه از اون انجام می دادیم. بعد استاد ترجمه های هر کدوم از ما رو که مایل بودیم می نوشتن و می دیدیم که هر کدوم از ما یک قسمت رو خیلی زیبا ترجمه کرده بودیم.
چیزی که اینجا می بینید، ترجمه شعر "شفیعی کدکنی" به انگلیسی هست که سر کلاس انجام دادیم. من این شعر رو خیلی دوست دارم. فکر کردم بد نباشه شعر و ترجمه اون رو تقدیم کنم به دوستان خوبی که لطف می کنن مطالب بنده رو می خونن. امید که به دل بنشینه.
هیچ می دانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم
زان که بر این پرده تاریک، این خاموشی نزدیک
آنچه می خواهم نمی بینم؛
و آنچه می بینم نمی خواهم.
Do you ever know why like a wave
?Incessantly, I decline while evading myself
For, on this dark drape, this stillness nearby
;I do not see what I want
.And do not want what I see
بیا...
بیا و ببین صلابت کوه ها و لطافت شقایق های سرزمینم را
همه ما عبارت "بودن یا نبودن" رو بارها شنیدیم و گاهی اوقات اون رو در صحبت های خودمون هم به کار بردیم. البته خیلی از ماها نمی دونیم که این عبارت از کجا گرفته شده و یا از زبان کیه و قضیه چی بوده.
اگر دوست دارید بیشتر در این باره بدونید قسمت ادامه مطلب رو بخونید. اگر هم اگر هم قضیه رو می دونید، باز برای خوندن ترجمه بنده می تونید به ادامه مطلب رجوع کنید.