دریاچه گهر لرستان

 

دریاچه گهر

به نام خدای مهربون

 

تا حالا اسم  دریاچه گهر  رو شنیده بودید؟ شنیدید؟ من هم تعریفشو تا دلتون بخواد شنیدم ولی هنوز نرفتم. امیدوارم امسال دیگه بتونم برم و از نزدیک ببینمش و توی آب زلال با آبی سایه روشنش شنا کنم.

 

برای دیدن عکس های دریاچه گهر و آشنایی بیشتر با این دریاچه روی قسمت "ادامه مطلب" کلیک کنید.

 

 

 

این هم تعدادی لینک برای دوستانی که می خوان بیشتر از گهر بدونند:

 خورشید لر

شنا در گهر-عکس

عکس ها و توضیحات

نگین سبز ایران-عکس

دست از سر گهر بردارید!

و این هم هدیه آقای امیر صادقی:

گهر از زبان ویکی پدیا

 

ادامه نوشته

عشق از زبان پیامبر (ترجمه ادبی)

سلام می کنم به دوستان خوبم

متنی که در زیر می بینید(قسمت "ادامه مطلب") ترجمه قسمتی هست از کتاب بسیار زیبای پیامبر به قلم جبران خلیل جبران نویسنده لبنانی. متن به زبان اصلی رو در این جا می تونین ببینید: The Poephet- Love by khalil Gibran

و حالا سخن از عشق...

ادامه نوشته

از بهار 85 تا بهار 86

 

با تقدیم سلامی بهاری به همه شما

 

دوست مهربونم هما خانم من رو دعوت کردن که در یک بازی وبلاگی شرکت کنم و درباره هفت اتفاق مهم که در سال 1385 با اونا روبرو شدم صحبت کنم.

 

1. فارغ التحصیلی: در خردادماه 85 تونستم تحصیلاتم رو  در رشته زبان و ادبیات انگلیسی  در مقطع کارشناسی به اتمام برسونم.

 

2. شغل موقت: بعد از یکی دو روز به عنوان مدرس در یک آموزشگاه زبان مشغول به کار شدم.

 

3. عضو جدید در خانواده: مهرماه 85 برادر زاده عزیزم "علی" زیبا، مهربون، ساکت، باهوش و شاد به جمع ما اضافه شد و شادی و امید رو برای ما به خصوص پدر و مادرم به ارمغان آورد.

 

4. حج پدر و مادرم: هیچ وقت فکر نمی کردم در طول یک ماهی که نبودن این قدر منتظرشون باشم. تمام وجودم پر شده بود از عشقشون. وقتی که برگشتن برکت و قداستی رو که از اونجا گرفته بودن به وضوح حس می کردم. ولی سفره شون اونقدر شلوغ و خسته کننده بود که هر وقت بهش فکر می کنم موهام سیخ می شه!

 

5. شغل رسمی: بعد از سه بار شرکت در آزمون کتبی "کانون زبان ایران" و رد شدن بالاخره در اسفند ماه با من تماس گرفتند تا برای مصاحبه آماده بشم. یک هفته قبل از آزمون ارشد در مصاحبه شرکت کردم. قراره یه دوره سه ماهه آموزشی رو طی کنیم بعد ان شاءالله شروع به کار.

 

6. شرکت در امتحان کارشناسی ارشد در رشته آموزش زبان انگلیسی

 

7. ورود به دنیای وبلاگ نویسی

 

و هفت نفری که باید به بازی دعوت کنم: ..... خوب دوستان وبلاگ نویسی که من می شناسم قبل از من دعوت شدن که!؟ حالا نمی شه ما سنت شکنی کنیم دعوت نداشته باشیم؟ اگه خیلی حیاتیه تا یک چرخی بزنم 7 تا وبلاگ پیدا کنم!

 

 

آبشار بیشه لرستان

به نام خدا  

سلام به شما

 

این بار می خوام یکی از زیباترین آبشارهای کشور رو که در استانم قرار داره بهتون معرفی کنم. لرستان به "شهر آبشارها" معروفه و چیزهایی که می تونین در این استان زیاد ببینین کوه، آبشار و شقایق هست.

بیشه لرستان 

 

 عکس هایی رو که دراینجا می بینین عکس هایی هست از آبشار بیشه در شهرستان دورود.

 

 

 

 

 

 

 

 

آبشار از مسافت دور هم از بین درخت ها پیداست. کوه ها، درخت ها و در کل منظره اطرافش خیلی خیلی سرسبز وزیباست.

این آبشار در ایستگاه راه آهن بیشه قرار داره. برای رسیدن به آبشار باید مسافتی رو بین ایستگاه تا آبشار پیاده رفت. مسیرش طولانی نیست ولی ممکنه برای بعضی ها کمی سخت باشه. اما با دیدن منظره زیبای آبشار همه چیز از یادتون می ره و کلی ذوق می کنین.    

 

 

 

 

 

 

 

 

توی رودخونه ای که سر راه آبشار هست می تونین آبتنی کنین. البته به خطر غرق شدن و سرما خوردگی خیلی خیلی توجه داشته باشین.

 

 

 

 

 

 

 

 

خنکای فضا، لطافت قطرات

ریزی که چهرتون رو لمس میکنن و درخشندگی و روشنی رنگ سبز گل سنگای آبشار رو دیگه خودتون باید وقتی که درست زیر آبشار هستین تجربه کنین و عکس ها از این بابت شرمنده ان. در این لحظه است که نفس کشیدنتون با نفس کشیدن عادی خیلی فرق داره.

 

 

 

 

و این هم عکسی از ایستگاه بیشهایستگاه بیشه لرستان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکس هایی رو که دیدین برادر بنده بهار سال گذشته (۱۳۸۵) از این آبشار گرفتن و من مجبور شدم از بین حدود ۹۰ عکس زیبا این چند تا رو انتخاب کنم.

شما هم اگه دوست دارین یه پوستر زیبا از آبشار بیشه داشته باشین من میتونم عکسی رو در اندازه اصلی براتون بفرستم. ولی دیگه زحمت چاپ کردنش به عهده خودتونه.

اگر اطلاعات بیشتری رو درباره آبشار بیشه از جمله موقعیت جغرافیایی اون داشتین من آماده جوابگویی هستم. البته در حد اطلاعاتی که دارم.

 

 

و اینک بهار...

  

                                                                                                                                       یامقلب القلوب و الابصار...                                                                    

و باز یه بهار دیگه از راه رسید. بهار، نماد دگرگونی و نماد جان یافتن دوباره. ما ایرانی ها تقویم خیلی خوب و کاملی داریم. چرخشی بین ماه ها و فصل ها وجود نداره و آغازش آغاز بهاره، یعنی شروع سال نو همراه با شروع فصل نو. من از طرف خودم با تمام وجود سال نو رو به همه دوستان تبریک می گم و از صمیم قلب از خدا می خوام که همونطور که این طور در طبیعت چنین تغییر بزرگی ایجاد می کنه، قلب ها و روان های همه ما رو متحول کنه و شکوفه های ایمان و اخلاص رو در دل های ما بپروره. و این گونه دعا می کنم: " رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ " . "پروردگارا! بر ما و برادران ما که در ایمان از ما پیشی گرفتند ببخشای و در قلب های ما کینه ای از مومنان قرار مده. به یقین که تو رئوف و مهربانی". خدا یا قلب های ما رو مثل جوانه های پاک بهاری از بدی ها پاک کن.                                                           

 

 

و این هم شعری زیبا از "رابرت لی فراست" شاعر نامی آمریکایی، همونطور که قول داده بودم.

رابرت فراست چهار بار موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی شده و اشعارش مورد علاقه بسیاری از مردمه. اون به شعر آزاد علاقه زیادی نداشت و بیشتر به سبک سنتی یعنی اشعار دارای وزن و قافیه و ... تمایل داشت. اون معتقد بود که سرودن شعر نو مثل بازی کردن تنیس با تور کوتاهه. درون مایه شعراش مسائل عادی و ساده بین مردمه و در اون ها طبیعت و زندگی روستایی و... نقش اساسی دارن. شعر هاش در نگاه اول خیلی ساده به نظر می رسن ولی وقتی که اون ها رو با دقت می خونیم متوجه می شیم که دارای ابهام و پیچیدگی خاص خودشون هستن.

امیدوارم از شعر و ترجمش خوشتون بیاد.  

 

A Prayer in Spring
 

;Oh, give us pleasure in the flowers to-day
And give us not to think so far away
As the uncertain harvest; keep us here
All simply in the springing of the year

نیایشی در بهار

آه، در چنین روزهایی ما را با گل ها لذتی بخش

و مگذار به دور دست ها، به حاصل پر تردید بیندیشیم.

بگذار همین جا تنها و تنها در فصل پر نشاط سال بمانیم.

 

 

بازنویسی بند اول:

(آه، در چنین روزهایی ما را با گل ها لذتی بخش

و مگذار به دور دست ها، به حاصل پر تردید بیندیشیم.

ما را بگذار همین جا بمانیم،

تنها و تنها در فصل پرنشاط سال.)

 

 

 

 

,Oh, give us pleasure in the orchard white
;Like nothing else by day, like ghosts by night
,And make us happy in the happy bees
.The swarm dilating round the perfect trees

آه، ما را مسرت بخش در این باغ سپید

نه چون هیچ در روز، که چون اشباح شب.

و دلخوشی ده ما را  در میان زنبور های شاد

که گرداگرد درختان تنومند پراکنده اند.

 

And make us happy in the darting bird
That suddenly above the bees is heard,
The meteor that thrusts in with needle bill,
And off a blossom in mid air stands still.


و ما را شاد کن با آواز پرنده ای پران

که از بالای سر زنبورها به گوش می رسد،

با شهابی که چون داسی لب تیز در آسمان فرو می رود

همانند شکوفه ای که در آسمان گل می کند و آن گاه از حرکت بازمی ایستد.

 

بازنویسی بند سوم:

(و ما را شاد کن با آواز پرنده ای پران

که از بالای سر زنبورها به گوش می رسد،

با شهابی که چون داسی لب تیز در آسمان فرو می رود

و چون شکوفه ای در آسمان گل می کند و آن گاه بازمی ایستد.)

 

 

 

For this is love and nothing else is love,
The which it is reserved for God above
To sanctify to what far ends He will,
But which it only needs that we fulfil.

چرا که این است عشق و چیز دیگری نیست عشق.

عشق همان است که تنها از آن خدایی است که آن بالاست

تا هرآنچه را که وی اراده کند تقدس بخشد

و اما آنچه عشق می طلبد، فقط اجابت ماست.

 

بازنویسی بند آخر:

(چرا که این است عشق و چیز دیگری نیست عشق.

همانی که تنها از آن خداوند والاست،

تا هرآنچه را که وی اراده کند تقدس بخشد.

و اما آنچه عشق می طلبد، فقط اجابت ماست.)