اشک و لبخند: خلقت
به نام او که آدمی را از عدم آفرید
اگر خدا بخواد ترجمه یکی از آثار بسیار زیبای خلیل جبران به نام "اشک و لبخند" رو شروع کردم. این کتاب دارای ۲۸ فصل هست با موضوعات متنوع درباره انسان و راز و رمز های درون او.

"خداوند بخشی از روح خویشتن را جدا نمود و آنرا به زیبایی شکل بخشید. باران رحمت خویش را بر وی فرو بارید و او را ظرافت و محبت عطا نمود. جام خوشبختی را به او داد و چنین گفت: " از این جام ننوشی تنها مگر زمانی که گذشته و آینده را از یاد بری که خوشبختی چیزی نیست جز اکنون." و جامی از اندوه نیز به وی داد و فرمود: " از این جام بنوش تا معنای لحظه های گذرای شادی را در زندگی دریابی؛ چرا که غم وا ندوه، بسیار با تو خواهد بود."
و خداوند عشقی به وی ارزانی داشت که با نخستین آه حاصل از خشنودی دنیوی، تا همیشه از وی دور گردد؛ و او را جذبه ای داد که با نخستین آگاهی وی از تملق، بر باد رود.
آنگاه وی را خردی آسمانی عطا نمود تا راه راست را به او بنمایاند و این خرد را در اعماق قلب و دیده اش نهاد تا نادیده ها را ببیند و در آن عطوفت و محبت به همه موجودات را نهاد. وی را جامه ای از امید بر تن کرد تنیده از الیاف رنگین کمان با دستان فرشتگان آسمانی. و او را در سایه ای از ابهام که همان سپیده دم حیات و روشنی است پنهان نمود.
و سپس خداوند آتشی غران از کوره خشم برگرفت و آن را با باد سوزان بیابان جهل، شن های تیز برّان ساحل خودپرستی و خاکی خشن از زیر گام های زمان در آمیخت و از آن انسان را آفرید. آنگاه به انسان قدرتی بی پروا داد که شعله می کشد و آدمی را به جنون می کشاند، جنونی که تنها با برآورده شدن امیال و آرزو ها فرو می نشیند. و در وجود آدمی حیات را که سایه ای از مرگ است جای داد.
آنگاه خداوند خنده کرد و گریست. عشق و شفقت بی حدّ خویش را نثار انسان نمود و او را در سایه هدایت خویش گنجانید."